هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

واکسن 18 ماهگی

سلام دخترم  بالاخره واکسن ١٨ ماهگی شما رو هم روز ١٣ شهریور زدیم البته باید ١٧ مرداد واکسن می زدی ولی اون موقع تب داشتی بعد هم واکسن مرکز بهداشت تموم شده بود و خلاصه روز دوشنبه واکسن شمار و زدیم و خدارو شکر شما هم خیلی حالت بد نشد و فقط یه کم تب کردی گلم این روز ها مامان حسابی مشغوله ایشالا بعد از امتحان بیشتر به وبلاگت سر می زنم. اینم بگم آخر هفته گذشته عمه های مامان با دختر عمه ها  و مامان اکرم اومده بودن پیش ما و حسابی خوش گذروندیم دوستت دارم ...
18 شهريور 1391

در گذر زمان

سلام گل دخترم تو این روزها که گذشت هزار تا اتفاق جدید افتاد اول خوبهاش می گم اول اینکه تقریبا از 23 مرداد شروع به کشیدن نقاشی های با معنی و کمی قائده مند کردی و تقریبا از همون موقع هم شعر می خونی مثلا حسنی میای بری حموم  نه (شعرحسنی نگو یه دسته گل) جوجه نلایی نو سر حنای تحم جوجو شکسی میون (این یعنی جوجوه جوجه طلایی نوکت سرخو حنایی تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی) دست دست پا پا جواب (شعر چشم چشم دو ابرو) دختر قشنگ بعدا نقاشی هاتم اسکن میکنم و می ذارم نازنینم دیشب دندون نیش پایین سمت راستت بیرون زده گل دخترم تو چند روز گذشته عمو علی رضا و خانوادش با عمو حامد(پسر عمو پسر عمع مامان)اومدن پیش...
7 شهريور 1391

روزهای سخت

عزیزم  سلام دختر گلم این روزها روزای سختی برای هردومون بود شایدم دختر گلم از روز ٢٤ مرداد یعنی دوشنبه دیگه شیر نخوردی یعنی ١ سال و ٦ ماه و ٦ روزگی اما متاسفانه همزمان تب کردی و حسابی اذیت شدی مامان کلی تلاش کرد و از مدت ها پیش مرحله به مرحله سعی کرد تا تو کمتر شیر بخوری و تو همچین روزایی زیاد اذین نشی اما متاسفانه با وجود تب و مریضی همه چیز سخت شد گل دختر مامان عاشقتم دوست دارم
25 مرداد 1391

این روزها

  سلام گل مامان ببخش اگر دیر به دیر به وبلاگت سر می زنم آخه یه کم سرم شلوغه شرمنده این روزا حسابی شیطون شدی نمیشه یک دقیقه ساکت بمونی  نمی شه یه عکس درست و حسابی ازت گرفت (هدیهخانم پنج شنبه ١٢ مرداد امام زاده عبدالله) یا چشمات بسته اس یا داری حرف میزنی یا راه میری یا هرسه تا دوست دارم گل خانم دوست دارم وقتی می گی باداسنجی=باب اسفنجی لینانا=لیانا مانی=پانی دون=جون میسی=مرسی بیا=بیا بده=بده یا بگیر نا نا=لالا نانای= نانای اوف=هر چیزی که دردت بیاد کیتاب=کتاب میداد=مداد چیس=چیپس دوبا=روباه ماهی=ماهی،مرغ،گوشت دودت دام=دوست دارم عاشی...
14 مرداد 1391

دست گل

سلام گل خانم دختر گلم روز سوم تیر یعنی شنبه عصر با هم رفتیم پیاده روی این بار به علت تمایل شما به جای کالسکه با سه چرخه رفتیم اما حسابی خراب کردم چون پای شما موند لای چرخ و منم متوجه نبودم و حسابی فشار دادم که ناگهان جیییییییییییییییییییغ شما بلند شد و وقتی نگاه کردم پات حسای بریده بود                           ببخشید عسلم همون شب هم برای اولین بار با پدرت رفتی حمام البته به قول خودت آب باسی البته پدر دوش گرفت و شما هم فقط بازی کردی اما به هر دوتاتون حسابی خوش گذشت اما اینم بگم این آب بازی توی حمام رو مامان اک...
7 تير 1391

جشن

سلام گل دخترم ٢٤ خرداد جشن عقد پسر عمه مامان (علی) بود به مامان که خیلی خوش گذشت شما هم همش وسط بودی و نانای می کردی خیلی هم خوشگل شده بودی عزیزم اولین باری که لاک زدی همون روز بود اینم لباسات   اینم پرتقال خوردنت ...
28 خرداد 1391

آنچه گذشت

سلام گل دخترم نازنینم این چند روز که گذشت به من که خیلی خوش گذشت البته شما هم حسابی شیطونی کردی و بهت خوش گذشت جمعه هفته قبل رفتیم رویان خونه عمه معصومه (دختر عمه پدر) تو که از این که یه خونه جدید برای کشف کردن پیدا کرده بودی سر از پا نمی شناختی البته که حضور زهرا و نگین هم بی تاثیر نبود. بعد از اون هم رفتیم پارک جنگلی رویان البته فقط چند دقیقه چون همگی خسته بودیم روزهای بعد به روال معمول گذشتجز اینکه شما کلمات جدیدی یاد گرفتی و راه رفتنت مسلط تر شده اما هنوز هم بیرون از خونه باید دستت رو بگیرم (قربون اون احتیاط کردنت برم) دیشب هم لیانا جون و پدرو مادرش اینجا بودن دوتایی حسابی شیطونی کردین و از خجالت خونه و خودتو...
21 ارديبهشت 1391

دیو سپید پای در بند

سلام دخترم امروز از خونه مامان اکرم اینا برگشتیم از ٥ شنبه هفته قبل اونجا بودیم تو راه برگشت این عکس رو گرفتیم واقعا که زیبا بود اگر خواب نبودی حتما شما هم توی عکس بودی ...
9 ارديبهشت 1391

روز 11 و12 عید 91

دخترکم روز یازدهم مامان اکرم و بابا سعید و دایی و زندایی بعد از مدت ها اومدن خونه ما البته با کلی التماس و خواهش شب رفتیم ماهی خریدیم   روز دوازدهم رفتیم خونه مامان نرگس و عصر رفتیم دریا که شما خواب بودی و من وشما تو ماشین نشستیم شب و مهمون داشتیم داداش داوود اینا اومدن و کلی خوش گذشت و حسابی برای سیزده بدر نقشه کشیدیم ...
24 فروردين 1391